هفده و هیجده ماهگی نازنینم
سلاااااام مامانی 
توی این دو ماه اخیر حس میکنم خیلییی تغییر کردی و کلی بزرگ شدی و کارهای جدید یاد گرفتی. صحبت کردنت که ماشالا خیلی پیشرفت کرده، هر چیزی که بکیم رو به زبون خودت تکرار میکنی، دایره لغات صحیح هم انقد زیاد شده که فکر نکنم همش یادم باشه اینجا بنویسم.
چند وقتیه که دلت میخواد همه اسباب بازی هات روی میز پذیرایی جلو چشمت باشه حتی اگه بهشون دست هم نزنی باید همونجا باشن و نمیذاری جمعشون کنم! هر چیزی رو میگیم کو؟ میگی نییییییس، بعد میگم برو پیداش کن میری پشت میز و صندلی ها با یه لحن بامزه ای صداش میزنی
میگیم کاراته بزن اون دستای کوچولوتو هی بالا پایین میکنی و میبری تو همدیگه
یاد گرفتی مرتب بوسمون میکنی، گاهی وقتا میای هی از سر و صورتم بوس میکنی و دل منو میبری عزیز مهربونم
از دور هم میگیم بوس بفرست دستاتو میذاری رو لبات بوس میفرستی
اگه جاییت اوف بشه بوسش میکنم میگم خوب شد، تو هم دیگه یاد گرفتی خودت بوسش میکنی. مهربون نازم اگه نی نی ببینی فورا میری نازش میکنی میگی نااااااااازی. میگیم منو دوس داری؟ میگی آره ... چند تا؟ اکثرا میگی دو، گاهی هم میگی خیلی، فدااااات بشم که همه رو دو تا دوست داری نفسم. اسمت هم یاد گرفتی میگی: امیر، امیرآقا و امیراَدا (امیرصدرا) ![]()
مدتی بود که شدیداااا زیاد آب میخوردی طوری که داشتم نگران میشدم، یعنی از صبح که چشماتو وا میکردی یکسره میگفتی آب تا شب! خداروشکر یواش یواش این حالتت بهتر شد ... به چیز خیلی سرد هم میگی داغ، یه مدت به یخ و یخچال میگفتی خخخخ، الانا دیگه به یخ میگی اَخ. اوایل به موتور میگفتی مایین، به ماشین هم میگفتی قان، اما الان درست میگی جفتشو قربونت بشم
یه مدت هر چی عکس میدیدی یا میگفتی مامان یا من، ولی الان درست میگی، چند روز پیش رفتی آلبومت رو آوردی شروع کردی به ورق زدن، به عکس بچگیات میگفتی نی نی، به عکس حالات با یه نازی میگفتی مـــــــــــــــن، مامان و بابا و مامان جون و باباجون و دایی و زندایی و سنا رو هم از رو عکس میگی. میگیم بابای سنا کیه؟ میگی دااااایی. قربونت برم که همه چیزو میدونی جیگررررم
میگیم از آسمون چی میباره؟ میگی باااارووون. گاهی میخوای بخندی و مسخره بازی درآری میگی خه خه خه خه خه خه، ای شیطووووون. یه چیزی بهت میدیم با اون صدای دلنشین و نگاه معصومت، با مهربونی میگی میسی
آخه تو چقد عشقی بهشــــــــــــت من 
شدیداااااا مامانی شدی، اصا یه چیز میگم یه چیز میشنوی، اگر حواست به چیزی پرت نباشه میای مدااام میگی مامان بغل، حتی بیرون باشیم تو بغل بابا باشی میگی مامان بغل، در برخی موارد دیده شده که با بابایی نمیری دست و صورتت هم بشوره میگی مامان!
گاهی از دور میگی مامااااااان با خنده میدویی میای خودتو میندازی تو بغلم. تو محرم چندباری رفتیم هیئت عزاداری امام حسین (ع)، اگه فکر میکنی یک دقیقه تو قسمت مردونه موندی بدون اینکه مامان مامان کنی سخت در اشتباهی
راستی دایی جون واست یه طبل و زنجیر کوچولو خریده بود که تو دسته بزنی ولی شما انگار فکر کرده بودی هر روز و هر لحظه دسته ست که یکسره میزدی رو طبل 
البته ناگفته نماند که حموم تنها جاییه که ترجیح میدی با بابایی بری و اصلا منو راه نمیدی، وقتی با حوله میام دنبالت چنان با جدیت میای سمت در و درو میبندی که بیا و ببین، به نشونه اعتراض که چرا اومدی دنبالم، من هنوز میخوام آب بازی کنم یه لبخندم بهم نمیزنی، بعله!!! 
وقتی خوابت میاد میری بالشتو میاری شروع میکنی لالایی خوندن، وقتی کار بدی میکنی فورا میگی وای وای وای، تو خیابون به غریبه ها میگی عمو، وقتی میخوایم بغلت کنیم یا خودت میخوای بلند شی میگی الله، ای جووووون دلم، الله نگهدارت باشه مامانی. راستی دو تا شعر هم بلد شدی، یکی یه توپ دارم هم بلدی، میگیم یه توپ دارم؟ میگی: قلقلیه ... سرخ و سفید و؟ میگی: آبی ... میزنم زمین؟ هواااااا ... نمیدونی تا؟ کجاااااا. یکی هم شعر چشم چشم دو ابرو رو تا همینجاش خودت میخونی 
اتو، جاروبرقی، تلفن و باتری از محبوب ترین اسباب بازی های این سنت هست 
دندونات هم 16 تا کامل شده، فقط چهارتای آخر مونده که اونا هم ایشالا بسلامتی درمیاد و حسابی کباب خور میشی نازنینم 


در هفده ماهگیت یه سفر داشتیم به مشهد، توی حرم یاد گرفتی به امام رضا (ع) سلام بدی، انقدر ناز سرت رو میاری پایین میگی الله. یه روز هم رفتیم شهربازی که خیلی خوش گذشت، مامان بعد مدتهاااا بازی های هیجانی سوار شدم و حسابی جیغ زدم
ولی بابایی خوشش نمیاد باهام سوار نشد، ایشالا زووودی بزرگ بشی دوتایی بریم شهربازی همه وسیله هاشو سوار شیم. البته سه نفری رفتیم چرخ و فلک که اونم خیلی باحال بود، وسطاش من بخاطر تو یکم ترسیده بودم و همش میگفتم کاش نمیاوردیمت ولی خب خداروشکر بخیر گذشت و بسلامتی اومدیم پایین یه روز دیگه بردیمت کلوپ پاندا، یه شهربازی سرپوشیده مخصوص بچه هاست که خیلیییی خوبه، با اینکه فقط 2-3 تا از بازی هاش مخصوص سن شماست ولی خیلی بهت خوش گذشت و کلی کیف کردی، من و بابایی هم از کیف کردن تو لذت بردیم 
دایره لغاتت تا جاییکه یادم میاد: هواوا (هواپیما)، آ اوق (قاشق)، چاقو، غذا، اَگیگی (انگشتر)، اَدیدی (عروسک)، اَبی بی (آب بازی)، عتا (ساعت)، منینی (پستونک)، کوتیرو (کنترل)، کوکو (بیسکوییت)، ماماما (مامان جون)، بابابا (باباجون)، منهد (مشهد)، ننا (سنا)، ای باباااا، خدا، بننی (بستنی)، سننی (سیب زمینی)، میسی (مرسی)، یک دو سه، باز، بسته، بی (بیا و بریم)، بیش (بشینم)، قلقلی (توپ)، شیر، دودو چی چی، لالا، ای ناقلا، مداد، دَ (کفش و چتر)، دارو (جارو)، اتو، الو، شلوار، دامن، باتری، آگا (آهنگ)، نون، گل، برگ
دایره لغات حیوونا: ما (گاو)، بَ بی بی (ببعی)، هاپو، پیشی، جیک جیک (جوجو)، آقا (الاغ)، پیتی (اسب)،شیر، فیل، ماهی
دایره لغات میوه ها: موز، سیب (اوایل میگفتی بیس)، هین دو نه (هندونه رو همینطوری بخش بخش میگی)، خیار، اَگور (انگور)، پته پتا (پرتقال)، لی یو (لیمو)، آلو
اعضاء بدن: چشم، ابرو، دست، پا، میمی (بینی)، مو
فلش کارت های مقدماتی بالا بالا که برای یک تا سه ساله همه رو بلدی و چشم بسته میگی 
نکته جالب قضیه اینجاست که شما بدون هیچ گونه آموزشی جیش و پی پی تو میگی، به قول بابایی این مدلیشو دیگه ندیده بودیم. ولی الان هم هوا سرده هم اینکه خیلی زوده واسه از پوشک گرفتن عزیزدلم، انشالا از بعد از عید کم کم دستشویی رفتن رو باهات تمرین میکنم گل من 
امیرصدرای نازم عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاشقتم معنای زندگیم ![]()
![]()
![]()












هفده و هیجده ماهگی نازنینم
